سوم خرداد ۸۹، هنگامی که تلویزیون رسمی ایران بهصورتی زنده گفتوگوی مجری طرفدار ولایت با علی شمخانی را پخش کرد، همگان دیدند که این امیردریابان بود که در آن دیالوگ به تایید ضمنی اصلاحطلبان پرداخت و سعی کرد حتی از بهکار بردن کلمهی «فتنه» هم پرهیز کند.
این گفتوگو اما بیش از هر چیز یک نکته را آشکار کرد. اینکه در سطوح حاکمیت، افراد ذینفوذی قرار دارند که مخالف تحرکات تمام عیار بخش فاسد سپاه هستند. آنان به گفتمان اصلی انقلاب باور دارند و معتقدند جمهوری اسلامی باید از چنگال افراطیون دور نگاه داشته شود. این اشخاص در بدنهی میانی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی قرار دارند و در بزنگاههای خاص هم میشود انتظار داشت که اطلاعات لازم را به میرحسین موسوی انتقال دهند. فراموش نکنیم طیف عمدهای از سپاهیان و سرداران سپاه در زمانی که موسوی نخست وزیر آیتالله خمینی بود، شخصا از وی احکام ماموریت و انتصاب گرفتهاند. آنها هشت سال مستقیما و بدون واسطه آیتالله خامنهای، رییس جمهور وقت که مقامی تشریفاتی داشت با نخست وزیر در ارتباط بودند و شخص میرحسین هم ترجیح میداد مسائل را با آیتالله خمینی حل کند تا رییس جمهور. قواعد با زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی فرق میکرد و همه چیز در تاریکخانهها نبود. نخست وزیر اطلاعات کاملی داشت. بنابراین نفوذ این رهبر سبز در بدنه و ارکان تشکیلات حاکمیت انکار ناشدنی است. چنانکه در سخنان وزیر اطلاعات دولت دهم هم اشارهای ضمنی به این مساله شده بود که دوربینهای امنیتی بسیاری از چهرههای اطلاعاتی را در آشوبهای خیابانی شناسایی کردهاند. همچنین پایگاه رجانیوز، یکی از سایتهای افراطی حامی دولت هم زمانی نوشت که شعار «مجتبی بمیری؛ رهبری را نبینی» توسط تیمی از اطلاعاتیها طراحی و سپس به خیابانها کشیده شد.
همچنین در کنار این افراد «خواص بیبصیرت» قرار دارند. مراجع و بسیاری از روحانیون بلند پایه که در طول سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی عهدهدار مناصب حکومتی بودهاند، چندی پیش از سوی آیتالله خامنهای به عنوان «خواص بیبصیرت» معرفی شدند؛ چراکه حاضر نشدند در جهت «فصلالخطاب» بودن رهبری وی گام بردارند و با سکوت معنادارشان، اعتراض و مخالفت خود را نشان دادند.
این دو طیف؛ یعنی برخی سرداران و امنیتیهای با سابقه همراه با بسیاری از مراجع و روحانیون بلندپایه به عنوان اصلیترین معضل و مشکل آیتالله خامنهای درآمده است. این دو طیف؛ همان برگ برندههای میرحسین موسوی است که این نخست وزیر دههی شصت هم با رفتارها، بیانیهها و مواضع هوشمندانهاش تاکنون نشان داده که به خوبی از این دو کارت استفاده میکند.
سادهانگارانه است اگر بگوییم مثلا عدم دستگیری میرحسین موسوی مربوط به اعتراضات مردمی و نارضایتیهای پس از آن است؛ در واقع موضوع فراتر از اعتراضات مردمی است. خشونتهای بکار گرفته شده در تجمعات قبلی معترضان نشان داد که جمهوری اسلامی از سرکوب عریان واهمه ندارد و هر زمان که لازم بداند از این روش استفاده میکند. پس جنگ اصلی که از مدتها پیش از انتخابات آغاز شده بود، نه تحمیل یک رییس جمهور به مردم، بلکه مبارزهی حاکمیت برای یکدستی کامل بود. در این ستیزه صلحی وجود ندارد و بهیقین یک طرف باید پیروز شود و طرف بازنده هم برای همیشه حذف خواهد شد.
با همین نگاه اکنون به مسالهای که دیشب اتفاق افتاد بپردازیم. هتک حرمت و تخریب اموال یکی از مراجع تقلید شیعه که چندی پیش هم از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که یک تشکیلاتی حکومتی است خلع مرجعیت شد.
نیمهشب گذشته عدهای از لباس شخصیها مقابل منزل آیتالله صانعی تجمع کردند و به بهانهی حضور مهدی کروبی در منزل وی، به سردادن شعارهای افراطی مبادرت ورزیدند. آنها فارغ از هرگونه برخورد نیروهای انتظامی، به سهولت به بیت آیتالله صانعی حمله کردند و به تخریب اموال ایشان دست زدند. متعاقب آن، بیت آیتالله منتظری هم پلمپ شد. شعاردهندگان که با توجه به شعارهای رادیکالشان نمیتوانستند بدون هماهنگی اقدام به این کار کرده باشند، با سخنان و شعارهای تندی اعلام کردند که بیت آیتالله صانعی «خانه ضرار و فساد» است؛ نوهی آیتالله خمینی، «نانجیب» است و «اجازه نخواهند داد حسن خمینی از مهرماه در فیضیه به تدریس بپردازد.»
پرسش اصلی این است که چرا برخورد با آیتالله صانعی که مواضعاش از سالها پیش مشخص بود در این مقطع اتفاق افتاد؟
همانطور که در بالا اشاره کردم یکی از دو طیف مخالفان رهبری، یا به بیان دقیقتر، مخالفان ماجراهای پس از انتخابات، خواص بیبصیرت و بسیاری از مراجع هستند. سایه سنگین مراجع پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برای رهبر جمهوری اسلامی بسیار نمود داشت. پیغامها دفتر رهبری و گسیل واسطهها برای تایید گرفتن ثمری نداشت و آیتالله خامنهای ناگزیر شد در سخنرانیهای عمومیاش به این مساله بپردازد که «بصیرت» لازم است و «خواص نباید سکوت کنند»؛ اما باز هم این مراجع بودند که با سکوت خود به اعتراضی ضمنی پرداختند.
اگرچه بسیاری از مراجع پس از انتصاب آیتالله خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی میدانستند که این قبا بر قامت او راست نخواهد آمد، و حتی دو تن از مراجع پس از این انتصاب صراحتا رهبر تازه منصوب شده را «حجهآلاسلام» خطاب کردند، اما در سالهای اخیر او را به عنوان «حاکم بلاد اسلامی» پذیرفته بودند. بنابراین با کنارهگیری مطلق از عالم سیاست به کار خویش مشغول بودند و برخی نیز با ایهام و اشارهای؛ سعی داشتند بعضی از نارضایتیهای خود را اعلام کنند. البته این نارضایتیها هیچگاه دامن رهبری را نگرفت و مراجع همیشه این منطق را رعایت میکردند که همه باید تابع ولایت فقیه باشند.
اما نتیجهی انتخابات ریاست جمهوری، و متعاقب آن ظهور جنبش سبز و سرکوبها و خشونتها باعث شد تا مراجع نارضایتی خود را با واسطه و باز هم با ایهام به رهبری جمهوری اسلامی اعلام کنند. این مساله در طول یکسال پس از انتخابات در کش و قوس بود. آیتالله جوادی آملی و آیتالله امینی دو تن از روحانیونی که ذینفوذ بودند از امامت جمعه قم استعفا دادند و آیتالله دستغیب، آیتالله بیات زنجانی و نیز آیتالله صانعی به مخالفت علنی برخاستند. عدهی دیگری از مراجع نیز با عدم پذیرش احمدینژاد، به فصلالخطاب بودن رهبری وقعی ننهادند.
این نارضایتیها ادامه داشت تا ماجرایی که در مراسم سالگرد آیتالله خمینی برای نوهی او، سید حسن خمینی اتفاق افتاد. محکومیت سنگین آن اتفاق توسط بیشتر مراجع و روحانیون ارشد قم، به خصوص کسانی چون آیتالله موسوی اردبیلی، آیتالله محمدی گیلانی و ... سخت بر رهبری و حاکمیت قدرتمند گران آمد. پس باید به شکلی به همهی مراجع هشدار میدادند که مراقب باشند.
فراموش نکنیم در مصاحبهی تصویری اخیر مهدی کروبی و میرحسین موسوی، کروبی به نکتهای اشاره کرد. او گفت مراجع حرمت دارند و نمیتوانند مانند او باشند که به در خانههایشان بیایند و به شعار و... بپردازند. واقعیت این است که این مساله برای مراجع دشوار است و همیشه واهمهی این را دارند تا مبادا آنچه که بر آیتالله منتظری رفت بر بیت آنان نیز روا داشته شود. پس همیشه ملاحظه میکردند و حاکمیت هم حالا از همین نقطه ضعف استفاده کرده است.
در واقع حاکمیت با ترتیب دادن یک نمایش مقابل دفتر آیتالله صانعی به دیگر آیتاللههای مهم این پیغام را داد که هیچ ملاحظهای در کار نیست. اگر زمانی مراجع در همهی شئون حرمت داشتند؛ اکنون ما خودمان میتوانیم این حرمتها را بسازیم یا به کناری نهیم. قدرت دست ماست؛ پس مراقب باشید. ماجرای دیشب جدای از هتک سابقهدار مرجعیت شیعه در جمهوری اسلامی، پیامی آشکار به تمامی آیتاللههای ارشد قم است. اینکه مدارایی در کار نخواهد بود.
بنابراین اکنون مراجع و روحانیون پرنفوذ به خوبی دریافتهاند که مخالفت هزینه دارد؛ و صرف مرجع بودن، باعث مصونیت نمیشود. پس با یک دو راهی دشواری روبرو هستند. یا باید از این پس ملاحظه کنند و یا با صدایی بلند، و نه ایهام و اشاره به اعتراض برخیزند.
راه اول، سقوط مرجعیت شیعه را به دنبال خواهد داشت و راه دوم به تمامی به نفع جنبش سبز است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر