ندا آمد به خواب قاتل خویش
بگفت بر آن بسیجی با دل ریش:
که ای جان برادر، خواهرت را
بکشتی از سر کین، مار بد کیش
گناه من چه بوده ای برادر؟
که باید غرق خون گردم کما بیش؟
چه کردم من که بینم این مجازات؟
چرا زنده نباشم من ازین بیش؟
مگر دزدم؟ مگر قتلی نمودم؟
که کردی با گلوله قلب من ریش؟
ندیدی صورت چون ماه من را؟
نکردی از نگاهم شرم از خویش؟
ندانی مادر تو وقت مردن
کند از زایش تو شرم از خویش؟
ندارد قتل و کشتار جوانان
گناه و جرم در دین تو و کیش؟
مگر در دین و آیین ات برادر
گناهی نیست قتل خواهر خویش؟
به هنگامی که تو شلیک کردی
نکردی لحظه ای احساس تشویش؟
گذشتم من ز خون خود برادر!
چه خواهی کرد با آه مادر خویش؟
ندانی ملت باهوش ایران
نباشند چون مرادت ساده اندیش؟
بگو بر رهبر و یاران: ببینید،
سزای کار خود را بیش ازین پیش
(ترانه) کار خود با این دعا کرد
تو مانی و خدا و کرده ی خویش!
ک - ترانه
در سال گرد ندا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر