جمهوری اسلامی؛ از بیعت تا رفراندوم

سی و یک سال پیش، پس از گذشت تنها 55 روز از فروپاشی حکومت پهلوی، مردم ایران به خواست آیت الله خمینی به پای صندوق های رای رفتن تا در یکی از نادرترین گونه های همه پرسی دنیا شرکت کنند و به جمهوری اسلامی به عنوان ساختار آینده ی ایران رای آری بدهند.

عجیب ترین همه پرسی تاریخ معاصر دنیا در شرایطی برگزار شد که پس از گذشت این همه سال، هنوز بر سر شیوه ی آن همه پرسی سوال های فراوانی بی پاسخ مانده است. آیا اساساً می توان انتخاب و یا رد تنها گزینه ی ممکن را همه پرسی و رفراندوم نام کرد؟ یا اینکار تنها به منزله ی بیعت گرفتن از مردم بود تا پایه های عملی سیستم جمهوری اسلامی بنیان نهاده شوند؟ و جمهوری اسلامی به عنوانی ساختاری سیاسی مشروعیت مردمی پیدا کند؟

شاید تناقضی اینچنینی در مفهوم " رفراندم " ، آمده از همانی باشد که سالهاست بر دوش ترکیب " جمهوری اسلامی " نیز سنگینی می کند. آنجا که مفهوم قدیمی و قوام یافته ی " جمهوری " با قوانین " باید " دین آمیخته شد تا ساختاری اینگونه متضاد شکل بگیرد. سیستمی که از همان آغاز پیدایشش مجال مخالف اندیشیدن را از مردم گرفت و فرصت انتخابی جدا از آنچه ارباب دین و سیاستش می پذیرند را به مردم نداد. گرفتن بیعتی اینگونه برای فروانروایی بر مردم بیش از آنکه به مفاهیم بنایدین جمهوری شباهت داشته باشد از روزهای صدر اسلام نشان داشت و دوران خلافت خلافایی که وارثان دین پیامبر اسلام شدند.

اینگونه بود که سرانجام پس از انقلاب 57، جمهوری اسلامی به طور عملی بر ساختار سیاسی و اجتماعی مردم حاکم شد تا زان پس در هر انتخاباتی، شورایی متشکل از نگهبانان دینی، اندک گزینه ای برای ادامه ی حیات به مردم دهند و صلاح کار مردم را در پیروی از فرامین دینی بدانند.

در این سالها، هر آنگاه که دامنه ی اعتراضات مردمی وسعت می گرفت، بحث آن رفراندوم از نو بر سر زبانها می افتاد. بحث پذیرش مردمی و خواست اکثرینی مردم. چرا که حتی اگر از شک و شبهه های پیرامون آن رفراندوم نیز عبور کنیم، بحث دیگری گشوده می شد که طیف عظیمی از جمعیت مخالف ایران، جوانانی بودند که هرگز به جمهوری اسلامی رای آری نداده بودند.

پس از حوادث سال گذشته و سرکوب شدید مخالفین از سوی مامورین امنیتی رژیم، بحث رفراندوم بیش از پیش بالا گرفت تا جایی که اپوزوسیون داخلی و اصلاح طلبانی که روزی بر مسند قدرت همین رژیم بودند نیز به صف خواستاران رفراندوم عمومی پیوستند. اما پیوستن اپوزوسیون داخلی و دامنه ی وسیع مخالفان نیز نتوانست بحث رفراندوم را به گفت و گوهای داخلی و اصلی رژیم وارد کند. در این زمان هرگز فردی حقیقی از سیستم حکومت سخنی در این باب نگشود تا این پرونده حتی مجال مطرح شدن نیز نیابد.

تا اینکه سرآخر، رئیس جمهور انتصابی حکومت به سخن آمد و بحث همه پرسی را از نو به روز کرد، اما این بار نه برای تایید سیستم حکومتی بل برای سرازیر شدن پول یارانه ها به حساب های شخصی اطرافیانش.

البته آقای احمدی نژاد، کنون و از پس تکرار کلام بی منطق، آنقدر در نزد مردم و اهالی اندیشه بی اعتبار شده است که کسی به گفته هایش توجهی نکند اما خوب است باب تذکر، بداند که ایده ی همه پرسی را هم اویی می تواند مطرح می کند که بر شرافت و تقدس صندوق رای ایمان داشته باشد. هم آنکه درکش از جامعه ی باز فراتر از آن باشد که بر خواست به حق دیگران دست درازی کند.

آقای احمدی نژاد، شمایی که دستتان به خیانت خونین در انتخابات آغشته است، بهتر است بیش از این بر عصبانی کردن مردم نکوشید و بدانید که اگر بنا بر قبول همه پرسی یارانه ها بود، صورت نداها و سهراب های این سرزمین به خون سرخ نمی شد.

آقای احمدی نژاد! سرآخر روزی عدل و انصاف جانشین ظلم و نابرابری خواهد شد. این رسم تاریخ است که حق می ماند و ناحق می رود. خوب است شما هم بدانید که ایرانیان روزی به پای همان صندوق های مقدس خواهند رفت تا خواست راستین اکثریت را به کرسی بنشانند و حضور یک جمهوری واقعی و اصیل را در خیابان های شهر جشن بگیرند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر