مرگ هنر؛ گونه ای دیگر از فقر اجتماعی

غریب به سه سال پیش بود که وزارت رفاه ایران طی یک آمار رسمی، اعلام کرد که هفت میلیون ایرانی، زیر خط فقر روزگار می گذرانند. ماه گذشته نیز، بانک مرکزی ایران، این میزان را حدود چهارده میلیون ایرانی دانست. انجمن فیزیک دان های ایران هم، پیش بینی کرده است که با توجه به شرایط موجود اقتصادی دو میلیون نفر دیگر نیز به آمار فوق افزوده خواهند شد. حال خود بخوانید حدیث روزگاری را که رایانه مایحتاج اولیه مردم هم به جیب حکومتیان ریخته شود، آنگاه چه بر سر اقتصاد طبقه ی زحمت کش خواهد آمد؟ آری با دانستن این اوضاع و احوال، گفتن از هنر و یادآوری مرگ هنر در ایران اندکی دور از ذهن جلوه می کند. اما خوب است بدانیم که هنر از دیرباز به عنوان مهمترین ثروت بین المللی جوامع شناخته شده و این هنرمند است که در دشوار راه خطیر زندگی، به مدد انسان می آید... همین است که درک مرگ هنر، اگر بیش از دشواری های دیگر زندگی دلسرد کننده نباشد، بی شک کمتر از آنها هم مورد اسباب فغان نیست.

هر آن حکومتی که تاب معترضین منطقی و به حق را نیاورد، بی شک در برابر هنر و جامعه ی هنرمندان نیز، نرمشی از خود نشان نمی دهد. نمونه اش همین ایران و کره ی شمالی امروزی ... همگان می دانند که هنر یگانه راه کشف است و شهود و هم آنی است که قدرت خلاقه ی انسان را در موقعیت های دشوار زندگی زنده نگه می دارد. همین است ترس نخستین دیکتاتورها: " قدرت خلاقه ودانستن بیشینه ی مردم " ... هم این می شود که حکومت امروزین ایران، روزنامه ها را توقیف می کند، روزنامه نگاران را آواره ی دنیا می کند و دروازه ی جهانی اینترنت را به روی مردم می بندد...

سه ماه پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در سال گذشته، عزت الله ضرغامی رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی، عنوان کرد که آمار مخاطبین تلویزیون ایران، کاهش چهل درصدی داشته است... کاهشی که علاوه بر اعتراض مردم به روند یک جانبه ی رسانه ی ملی از سطح کیفی پایین برنامه ها نیز خبر می دهد.

حکایت سینما هم نکوتر تر از تلویزیون نیست. سینمای نیمه مستقل ایران که در سالهای اخیر با مشفت های فراوان به حیاتش ادامه داده، سخت ترین سالهای زندگی اش را می گذراند. فیلم هایی که از آغاز به شکست اقتصادی محکوم اند و سینماگرانی که مجبور به ترک ایران می شوند. نمونه هایش بهمن قبادی که سال گذشته مجبور به ترک ایران شد و جعفر پناهی که نوروز را در زندان اوین سپری کرد... وضعیت موسیقی هم که نگفتش بهتر. لیست خواننده های ممنوع الصدای رادیو و تلویزیون هر روز طویل تر از دیروز می شود. مشکل همیشگی زنان و موسقی هم انگار از نو سر باز کرده است. همین چندی پیش بود که کنسرت تبریز همایون شجریان به دلیل حضور بانوان نوازنده در گروه لغو شد.

وضعیت شعر و ادب نیز بر همین منوال است. روند بی اعتنایی به شعر، این دیرینه ترین سنت هنری ایرانیان، تا آنجا پیش رفت که صدای رهبر دیکتاتور حکومت را هم درآورد. کار تا آنجا پیش رفت که رهبری خواستار توجه بیشتر به شعرا شد و گفت که بهتر است بیشتر به صدای اهل شعر گوش کنیم... اما خوش خیالی مضاعف می خواهد باور این نکته که منظور او از شعر و شاعر، هم آنی است که اهالی هنر آزاد در سر دارند. علت هم البته مشخص است. چندی پس از توصیه مقام رهبری به توجه ویژه به شعرا، سیمین بهبهانی، غزل بانوی ایران از سفر به فرانسه باز می ماند. پاسپورت این بانوی 82 ساله در فرودگاه توقیف می شود و برخوردی با او صورت می گیرد مشابه جنایتکاران و بزهکاران اجتماعی... آقایان هم این است مفهوم آن توجه ویژه؟ پس از روی کارآمدن دوباره ی احمدی نژاد، وی بسط دادن فعالیت های هنری را از جمله ی مهمترین خواسته های دولت عنواد کرد. اما کنون مشخص می شود که مفهوم جامع و وسیع هنر در ذهن او و پیروانش، تنها به غلامی حکومت خلاصه می شود و ذکر مدح اهل سیاست. وی همچنین از فرهنگ سازی گفته بود و رشد توریست. اما روزنامه مردم سالاری در تازه ترین گزارش اش از وضعیت گردشگری در ایران، میزان گردشگران خارجی در ایران را عددی کمتر از صد و چهل هزار نفر در سال گذشته دانسته است. این در حالی است که از زمان اتنخابات تا کنون، پنجاه هزار ایرانی تنها به دولت آلمان پناهنده شده اند... این خروج سرمایه های انسانی و مرگ تدریجی هنر در ایران، نه آیا گونه ای دیگر از فقر است؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر