" جورج سانتایانا " ، فیلسوف معاصر آمریکایی می گوید: " آنها که گذشته را به خاطر نمی آورند، محکوم به بازسازی آن هستند " ... عمیق شدن بدین کلام، رابطه ی میان گفته ی سانتایانا و احوال کنونی حکومت ایران را بهتر مشخص می کند... هر چند که برای اهالی قدرت ایران نه راستی کلام مد نظر است و نه سلامت گوینده. برای قدرت مدارانی که تمام آمریکا با جنبه های گوناگونش را تنها در کلمه ی " دشمن " خلاصه می کنند، بی شک گفته ی این فیلسوف آمریکایی هم نشانی از دشمنیت و ناهم سویی دارد...
اما رها از برداشت های حکومت از این جمله، کنون می خواهیم از این گفته گریزی بزنیم به برنامه ای که چندی پیش بر روی آنتن تلویزیون ملی ایران رفت. " به سوی فردا " عنوان برنامه ای بود که چندی پیش و تنها برای مدت کوتاهی از شبکه ی سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.
این برنامه که در راستای تعادل جو سیاسی ایران و کاهش فشارهای وارد بر طیف تمامیت خواه تدارک دیده شده بود، سعی داشت تا در مناظراتی مستقیم میان چهره های راست و چپ سیاسی، دورنمایی از فردای ایران ( به روایت عنوان برنامه ) را به تصویر بکشد. در این برنامه البته چهره های برتر سیاسی از اردوی اصلاح طلبان مجال حضور پیدا نمی کردند و تنها افراد درجه دو و سه ای که مرعوب جو حاکم بودند در مقابل چهره های درجه ی اول جناح تمامیت طلب قرار می گرفتند. مجری این برنامه که در سایت های طرفدار دولت با پسوند " دکتر " معرفی می شود نیز از جمله ی ضعف های برنامه بود. سابقه ی وحید یامین پور در حمایت از ولایت و اطاعت مطلق از سیستم حاکم بر کسی پوشیده نیست، به همین جهت مجال بی طرف ماندن از این برنامه ی تلوزیونی گرفته می شد. دیگر از این ها هم، مباحث مطرح شده در این برنامه تنها تا حدودی واکاوی می شدند. حدودی که بی شک، پیشتر از جانب سیاست گذاران دولت کودتایی مشخص و معلوم شده بود... تمام این مسائل باعث شده بود که کنترل گفت و گو ها در دست برنامه سازان باقی بماند و بحث به اصطلاح اهل فن به بیراهه های خطرناک نرود.
اما سران حکومت حتی اندک انتقادهای مطرح شده در این برنامه را هم تاب نیاوردند تا در کوتاه مدتی بساط این برنامه برچیده شود و تلویزیون ملی ایران، همان تلویزیون بسته ی دولت کودتایی باقی بماند.
آری! در روزگار امروز مجال نقد خردمندانه دولت برای هیچ یک از فعاین مدنی ایران مهیا نیست. تلوزیونی که بنا بود آیینه ی تمام نمای جامعه باشد و در خدمت مصالح ملی و نفع عمومی، تنها به ابزار رسانه ای حکومت تبدیل شده و در راستای ترویج دروغ های دولت گام بر می دارد. هیچ به ریسک زندگی شاغلین در صدا و سیمای ایران فکر کرده اید؟ افرادی که نمی توانند حتی یک گام در خلاف خواست دولت و نماینده ی ولی فقیه در صدا و سیما بردارند. براستی کجاست آزادی مطبوعات و کجاست آن رفات اسلامی و تبلیغاتی که حکومت از انسانیت و مهرورزی می کند؟ این است معنای مهرورزی؟
سوال های مطرح شده در این مقال و هزاران سوال دیگر اینچنینی، جرقه ای در ذهن ایجاد می کنند تا اوضاع و احوال جامعه ی اهل اندیشه ی ایران را هم مروری دوباره کنم. آن زمان که دانشجویان و دیگر اهالی اندیشه ی ایران با دستان خالی در مقابل مزدوران مسلح رژیم قرار می گرفتند… آن خیابان های خونی و روزهایی که پاسخ گل به گلوله داده می شد… پس از آن هم بحث فیلترینگ شدید اینترنت و زندانی شدن و آوارگی روزنامه نویس ها و بلاگرهای ایرانی… براستی حکومت از چه باک دارد؟ ترس از ارتباط مستقیم، مسدود کردن راه های ارتباطی ایران با دنیای آزاد و آزار و اذیت اهل قلم... اینها همه از برای چه؟ آقایان در کجای تاریخ سراغ دارید که حق و حقیقت برای ماندگاری بیشتر به خشونت و جنگ و اسلحه روی آورد؟
با این اوصاف، چه دورنمایی از ایران جمهوری اسلامی می توان ترسیم کرد؟ بی شک این گذشته است که چراغدار راه آینده است، نگاهی به گذشته ی حکومت و امروزش، دور نمایی از فردا هم به دست می دهد... براستی حکومتی که گفت و گوی شبه آزاد دولتی را هم سانسور می کند و از سایه خویش نیز وحشت دارد، چه آینده ای در فردای مدرن دنیا می تواند داشته باشد؟
آقای رهبر! خوب است به این توهم کهن سال پایان دهید تا لااقل دینی که می گویید دغدغه ی نخستین شما است، برای فردای جونان ما، مقدس و محترم باقی بماند و خاکی که سالهاست میزبان ایرانیان بوده، همچنان نعماتش را از ما دریغ نکند...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر