صداهای امروز مجلس در تاریخ می ماند. صداهایی متفاوت که یکی سمت حریت و آزادگی ایستاده تا یاد مدرس را زنده کند و سویی دیگر که یادآور همه متملقان و پادوهای استبداد و شعبان بی مخ های سیاسی در تاریخ اند.
چیزی که برای بسیاری از ناظران این صحنه عجیب است، اینکه برای این تقابل نام "فتنه" گذاشته اند. اتفاقا چه تفسیر اقتدارگراها و چه تفسیر سبزها را اگر ملاک بگیریم، آنچه در ۸۸ به این سو زاده شد، پایان فتنه، به معنای در هم آمیختگی حق و باطل بود. واقعا کدام وجدان بیدار و کدام قضاوت منصفانه ای است که بسیاری از رویدادهای ۸۸ به این سو، از جمله صدای به یادگار مانده از امروز مجلس را بشنود و در تشخیص حق و باطل دچار تردید شود. فردی که عنوان نمایندگی دارد و بی گمان هیچ کس دیگری در آن ضد مردم خانه، چون او شایسته نام شریف نمایندگی مردم نیست، بنا بر وظیفه ذاتی و قانونی نمایندگی اش می خواهد حرفی درباره یک موضوع سیاسی در کشور را مطرح کند. مشتی هوچی، لات مآبانه داد و هوار می کنند و جالب تر از همه مبصر مجلس است که او نیز آن تک نماینده را دعوت به سکوت می کند تا عربده کشی ها در مجلس را حمایت کند! مگر آن نماینده چه می گفت؟
علی مطهری که بنده خدا برای آنکه حرف و نظرش را بگوید اول از همه گفت در سال ۸۸ نه به موسوی و کروبی که به رضایی رای داده و اصلا تعلق خاطری به محصورین ندارد. نکته ای که هیچ دلیلی برای بیانش نیست جز آرام کردن هوچی گری لات های نشسته بر صندلی نمایندگی. اما آنها که معلوم است از پیش یادشان داده اند که این سخنران هر جا اسمی از موسوی و کروبی آورد، بی معطلی هیاهو راه بیندازید، اصلا التفاتی نداشتند که او چه می گوید. چشم و گوش هایشان را بسته و دهان هایشان را باز می کردند. آن هم به چه شعارهایی؟ مرگ بر منافق!
آری، روزی که انقلاب به دست نااهلان و نامحرمانی چون ایشان افتاد، باید هم که منتظر نامیدن فرزند برومند شهید مبارزه با نفاق، استاد مطهری می بودیم. مگر پیش از او کم بوده اند بزرگانی که همین گونه منافق نامیده شدند؟
علی مطهری، امروز نماد آزادگی و قانونمداری است. برای این قضاوت نیازی نیست که او تعلق خاطری به موسوی و کروبی داشته باشد. مگر قرار است همه با هم موافق باشند؟ نیازی نیست که حتی برای این قضاوت به نقد دیدگاه های فرهنگی او نشست که ممکن است با جمع زیادی از مردم جامعه و حداقل اغلب سبزها و اصلاح طلبان منافات دارد. او دیدگاه خودش را دارد و راسخ و استوار بر سر آنها ایستاده است. او آزاده است، چون حق آزادی بیان را اولا برای دیگران و ثانیا برای خود قائل است. او آزاده است، چون برای دفاع از قانون اساسی منتظر چراغ سبز و ایما و اشاره صاحبان قدرت نمی نشیند.
او یک منتقد شریف جنبش سبز است که بسیاری از سبزها، بر اساس همین ویژگی ها او را در میانه میدان جنبش خود می شناسند. جنبش سبز، جنبش قائلان به تقلب در انتخابات ۸۸ نیست. جنبش سبز، جنبش مریدان موسوی و کروبی نیست. جنبش سبز فراتر از همه این هاست. جنبشی حق جویانه که حقوق اساسی ملت همچون حق آزادی بیان، حق دفاع متهمین، حق منع شکنجه، حق دادرسی عادلانه و خلاصه حق حاکمیت قانون را در امتداد آنچه از مشروطه آغاز شد، دنبال می کند. جنبش سبز، جنبشی است که با پایان فتنه ی در هم آمیختگی حق و باطل و رسوا شدن اقتدارگرایی مردم ستیز، در پی دفاع از حقوق مردم برآمد و در برابر قدرت مسلط ایستاد. این جنبش رنگین کمانی، معترضانه حقوق از دست رفته ی ملت و چپاول ها و فسادها و قانون شکنی هایی را که همگی ریشه در قدرت مطلقه و غیرپاسخگو و غیرشفاف دارند، هدف قرار داده و در برابر آن ایستادگی می کند.
بر این اساس هر آنکه در این جنبش حق جویانه قدمی بردارد، ما به او تعلق خاطر داریم. چه موسوی و کروبی باشد، چه معترضانی که حرف خود را در خیابان ها زدند، چه شهدای جنبش، چه آسیب دیدگان و زندانیانی که بابت آرمان خود هزینه های زیادی پرداختند و چه کسانی که ممکن است به راه و روش معترضان انتقاد داشته اند، اما وجدان خود را به ثمن بخس دو روز قدرت دنیا نفروختند و از بیان آنچه حق یافته اند، ابایی ندارند. همه اینها سبزند و شایسته آن که به آنها تعلق خاطر داشته باشیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر