از خود متشکر بودن شرف دارد به خود فروشی

عکس نوشت:

خانم معتمد آریا، کاش همین روزها به جای همه ی ما به دیدارِ فریماه فرجامی بانوی دیگر سینمای ایران بروی و بوسه ای بر پیشانیِ او بزنی و یادِ صدا و سیمای ایران بدهی که آلوده به بگو مگوهای تب دارِ «رسانه ی ملی» نخواهی شد.

لبخند بزن،  به جای همه ی ما که تو با همان خنده های صاف و ساده و صادقانه ات معتمدِ یک نسلِ اعتماد از دست داده ای معتمدِ آریا . به یاد دارم حتی اگر کسی دوستت هم نداشت هرگز منکرِ بی پیرایه بودنت نمی شد.

لبخند بزن ننه گیلانه که گریه ات کورمان کرد در سینمای زاغارتی تهران با صندلی های درب و داغان اش از بس که همپای گریه هایت گریه کردیم. لبخند بزن برای خاطره هایِ نوستالژیک یک نسل که همپای کلاه قرمزی و سروناز خندیدند. روده برمان کردی از بس که کودک بودیم با خنده هایی که صورتت را بی هیچ آرایشی کش می داد، ما هم کش می آمدیم و می خندیدیم.

بانو، بهتر از من می دانی برای اینکه در صدا و سیمای صرغامی مدح و ثنایت را بگویند، حتما باید یکی دو باری، مدح و ثنای آقایان را می گفتی ، از بالا تا پایین، حداقل یک بار کنار رحیم مشایی می نشستی شاید از فریماه فرجامی بانوی بیمار و غمدار سینمای ایران برای تخریب و تحقیر ات بهره نمی جستند.

ولی اگر وقت نکردی اخبار دوره کنی بگذار مختصر برایت بگویم:
جیرانی نشست در تلوزیون ضرغامی، فریماه فرجامی با صورتی پف آلود که غم به دل همه ی ما آوار می کرد نشست در قاب تلوزیون تا بگوید همه خوبند به جز تو، چون «فاطمه معتمد آریا از خود متشکر است». امین تارخ بهتر از همه ی ما جوابِ صدا و سیما را داد و نه جواب فریماه فرجامی را. تاسف خورد برای تلوزیونی که فرهنگِ غیبت کردن و پشت سر دیگران حرف های صد من یه غاز زدن را انگار تبلیغ می کند، چون راستش مصاحبه ای در کار نبود. انگار خبرنگار و فیلمبردارِ صدا و سیما مشتی سبزی با خودشان برده بودند و همینطور که مشغول پاک کردن سبزی بودند گاهی از زمین و زمان می پرسیدند: خب فلانی چطور، از فلانی خوشت می آید؟ از فاطمه معتمد آریا کمی برامون بگو؟ ای وای راست می گی؟ خب، دیگه چی….

مصاحبه از همین جنس بود، باقی اش ارزشِ گفتن ندارد….اما دست مریزاد به  یک ملتِ معترض که ادب اش به ز دولت اوست. چون ندیده ام کسی به فریماه فرجامی خرده بگیرد و همه دانستند راز این سیاست کثیف را که هنرمندان شان را نیز یکی یکی به صف می کند تا با سو استفاده از آنان ماهی مقصودِ خویش صید کنند عافل از اینکه دیگر همه می دانند اگر در کارنامه ی فاطمه معتمد آریا هم به جای بازی برای کارگردانانی چون بهرام بیضایی، محسن مخملباف، رخشان بنی اعتماد و بهمن فرمان آرا، نامِ آشنای این روزهای سینمای دولتیِ ایران مسعود ده نمکی  و همپالگی هایش بود، الان شما هم سوگلی بودی. خیالت راحت همه می دانند از خود متشکر بودن، شرف دارد به خودفروشیِِ کسانی که به هر قیمتی حاضر اند  در سینمای غیرمستقل و دولتی، نقشِ یک ملتِ بی رسانه را بازی کنند و هر از چندگاهی به دست بوسیِ بزرگانی که این روزها اعتمادِ مردم را مخدوش  و نابود کرده اند نیز بروند.

پی نوشت

بی نظر می رسید این رویه کهنه و نخ نمای شده ای است که تلوزیون و آقای جیرانی نیز آگاهانه یا نا آگاهنه در پیش گرفتند تا  مثلا با تخریب چهره ی معتمد آریا،   طرفدار ان و هواداران این هنرپیشه را تحریک کنند تا علیه فریماه فرجامی تندی کنند و  سخنانی بگویند  ولی صیدی نشد از این دشتِ ادب. چون فریما فرجامی هم عقیده اش را گفت مثل همه آدم های دیگر با این تفاوت که نظر دیگران از صدا و سیما پخش نمی شود و این بار دست شان خالی ماند چرا که حداقل در همین چند روز به نظر می رسد کسی بر فریما فرجامی نتاخت  بلکه رفتار یک رسانه میلی و مجریِ آن را غلط دانستند که  دامن زدن به این بگو مگوهای عبث، مذهب شان شده است.

نرگسِ سینمای ایران

صورت فریماه فرجامی از مقابل چشم هایم کنار نمی رود….این روزها یاد فیلم هایی که فریما شریفی راد در آن هنرنمایی کرده است مدام به  ذهنم می آید. در فیلم سرب وقتی موهای سرش را از ته تراشیده بود و من هیچ گاه فکر نمی کردم بازگیری به آن زیبایی رضایت دهد موهایش تنها برای یک بازی، قربانی شود و فریماه دلیلش را گفت: «بازیگری برایم مهمتر از چهره بود.»

برنامه صدا سیما اگر بد بود یک خوبی هم داشت و آن اینکه عدو شد سبب خیر و بعد از دیدن صورت فریماه فرجامی مدام به نرگس سینمای ایران فکر می کنم به صورتی که گاهی بازی نمی کرد،  ما را  جادو می کرد انگار. چنان که او پلک نمی زد و ما از صندلی سینما جنب نمی خوردیم. حق نرگسِ سینمای ایران این است که از او هم یاد کنیم. به دور از بگو مگوهای آلوده ای که در سیمای ضرغامی به راه افتاد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر